قاضی/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین[ ع. ] (اِفا.) داور و حکم کننده. ؛تنها به ~ رفتن کنایه از: به سخن و عقیده مخالف توجه نکردن.مترادفها و واژههای مرتبطحاکم، حکم، دادرس، داور، دیان، فیصلواژه قبلی: قاصیهواژه بعدی: قاضی الحاجات