قال و قیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قال و قیل . [ ل ُ ] (اِ مرکب، از اتباع ) گفتگو. (مهذب الاسماء). هیاهو. سر و صدا : اگر میخواهد که از اینهمه قال و قیل برهد و طمع جهانیان از ولایت وی بریده گردد چرا بنام سلطان خطبه نکند. (تاریخ بیهقی ). شاها مرا به اسبی موعود کرده بودی در قال پادشاهان قیلی مگر نباشد. ساوجی .