قالوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قالوس . (اِ) نام نوائی و لحنی باشد از موسیقی . (برهان ).موضعی است که نوای قالوسی بدان منسوب است و گاهی نوا را قالوس نیز گویند بحذف یا : همی تا برزند آواز بلبلها به بستانها همی تا برزند قالوس خنیاگربه مزمرها. منوچهری . گهی چکاوک و گه راهوی و گهی قالوس . منوچهری . (از فرهنگ رشیدی ص ١٠٦٠ و ص ١٠٦١ به نقل از حاشیه ٔ برهان چ معین ). هدایت در انجمن آرا قالوس را همان «چالوس » مازندران پنداشته . (حاشیه ٔ برهان چ معین ).
قالوس . (اِخ ) موضعی بوده در ولایت رستمدار مازندران قریب به شهررویان که در این زمان به نور و کجور معروف است و از ابنیه ٔ منوچهر بوده . و آن محل را جالوس مینامیده اند و بعد از غلبه ٔ عرب بر بلاد فارس قالوس معرب آن شده چنانکه کاوس را نیز معرب کرده قابوس گفته اند و غالینوس حکیم را جالینوس کرده اند و نوای قالوسی به جالوس منسوب است و آن نوا را نیز قالوس گفته اند. (آنندراج ) (انجمن آرا). رجوع به چالوس شود.
قالوس . (اِخ ) نام یک رومی معروف . (فرهنگ شاهنامه ص ٢٠٩). نام سفیر قیصر به دربار لهراسب : یکی نامور بود قالوس نام خردمند و بادانش و رای و کام . فردوسی .