قالون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قالون . (ص ) نیک . خوب . خوش . ◄ نیک منظر و جمیل . (ناظم الاطباء).
قالون . (معرب، ص / صوت ) لغتی رومی است، ای اصبت ؛ راست گفتی . درست است : سأل علی رضی اﷲ عنه شریحاً مسئلة فاجابه فقال له قالون ؛ ای اصبت . (سیوطی بنقل از ثعالبی ). رومیة، معناها الجید. (منتهی الارب ).
قالون . (اِخ ) لقب ابوموسی عیسی بن مینا مقری مدنی، دوست نافعبن ابونعیم مقری است . مالک بن انس وی را این لقب داد. او از عبداﷲبن رافع و استاد خود نافعبن ابونعیم و عبدالرحمان بن ابی زیاد و محمدبن جعفربن ابی کثیر و جز ایشان روایت کند و ابوزرعه ٔ رازی و موسی بن اسحاق انصاری و علی بن حسن هسنجانی و ابراهیم بن حسین همدانی از او روایت دارند. (الانساب سمعانی ).