قالی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قالی . [ لی ی ] (اِخ ) اسماعیل بن قاسم مکنی به ابوعلی یکی از ادیبان و دانشمندان است . رجوع به ابوعلی قالی در همین لغت نامه و معجم البلدان ج ٧ص ١٧ و انساب سمعانی و معجم المطبوعات ج ٢ ستون ١٤٨٩ و ١٤٩٠ و جامعالتصانیف الحدیثة جزء نخست رقم ٣٠٦ وروضات الجنات ص ١٠٣ و معجم الادباء ج ٧ ص ٢٥ و قاموس الاعلام ترکی ج ٥ ص ٣٥٦٠ و ریحانة الادب ج ٣ ص ٢٧٨ شود.
قالی . (اِخ ) بنقل احمدبن یحیی، زنی است که بحکومت ارمنستان رسید. رجوع به قالی قلا شود.
قالی . (اِخ ) دهی است به حدود مرغزار. قالی میوه ٔ اندک دارد و غلات فراوان . (نزهةالقلوب چ بریل ج ٣ ص ١٢٣). مرغزار قالی بر کنار آب پرواب افتاده است و جائی است خرم، اما گیاهش بزمستان چارپایان را موافق بود و بتابستان زیان دارد. طولش سه فرسنگ در عرض یک فرسنگ . (نزهةالقلوب چ بریل ج ٣ ص ١٣٥).