قانون
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ ع. ] (اِ.) یکی از آلات موسیقی شبیه به سنتور که با انگشتان دست نواخته میشود.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ معر - یو. ] (اِ.) ۱- قاعده، آیین. ۲- اصل و مقیاس چیزی. ۳- مقررات و احکام دولتی.
[ ع. ] (اِ.) یکی از آلات موسیقی شبیه به سنتور که با انگشتان دست نواخته میشود.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
قانون . (معرب، اِ) اصل . (برهان ) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ). گویند این لغت معرب کانون است و عربی نیست لیکن در عربی مستعمل است . (برهان ) (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ). امری است کلی که بر همه جزئیاتش منطبق گردد و احکام جزئیات از آن شناخته شود چون گفته ٔ نحویان ! فاعل مرفوع است و مفعول منصوب و مضاف الیه مجرور. (ترجمه ٔ تعریفات ). قاعده . (برهان ). رجوع به قاعده شود. رسم . (برهان ). ناموس . دستور. (برهان ) (ناظم الاطباء). یاسه .(ناظم الاطباء). یاسا. حکم اجباری که از دستگاه حکومت مقتدر مملکتی صدور یابد و مبنی و متکی بر طبیعت عالم تمدن و متناسب با طبیعت انسان باشد و بدون استثناء شامل همه ٔ افراد مردم آن مملکت گردد و اغراض مستبدانه ٔ اشخاص را در آن دخالتی نباشد. (ناظم الاطباء). ترکیبات : قانون دان . قانون زن . قانون شکن . قانون شکنی . قانون گذار. قانون گذاری، قانون نواز. قانونی . - امثال : قانون کور است . ◄ کتاب قانون، دفتر خراج . ◄ طریقه . منوال . روش . ◄ آئین . شریعت . ◄ آداب . ◄ شکل . طرز. ترتیب . نظم . (ناظم الاطباء).
قانون . (معرب، اِ) نام سازی است از مخترعات معلم ثانی . (ناظم الاطباء). نام سازی است که مینوازند. (برهان ). آلتی موسیقی متشکل از طبلی مسطح و مستطیل که سیمهای فلزی بر آن نصب شده و با انگشت سبابه مسلح به زبانه ٔ فلزی آن را در حالی که روی زانو نهاده اند مینوازند. (دائرة المعارف اسلام، از حاشیه ٔ برهان چ معین ) : در مجلس دهر ساز مستی پست است نه چنگ بقانون و نه دف بر دست است رندان همه ترک می پرستی کردند جز محتسب شهر که بی می مست است . شاه شجاع . خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش که ساز شرع از این افسانه بی قانون نخواهد شد. حافظ.
قانون . (اِخ ) نام کتابی است از شیخ الرئیس در علم طب . (ناظم الاطباء). این کتاب به لاتینی ترجمه شده و کتاب حاوی رازی و گالن را نسخ کرد و تا قرن هفدهم در دانشگاه های مُن پلیه و لوزن تدریس میشد.
مترادف و متضاد
رسم، روش، طرز، طریقه، نظم، هنجار آیین، ضابطه، قاعده، مقررات ساز
فرهنگ طیفی
قوانین، مجموعه قوانین، حقوق، آیین، یاسا، هنجار، مقررات، ناموس، ضابطه، قاعده قانون اساسی قانون مدنی، قانون تجارت، قانون مالیاتها، قانون تعزیرات، قانون قصاص قانون هامورابی، قانون عتیق (قانون موسی)، قانون شرع، یاسای چنگیزی آییننامه، اساسنامه، مقررات، بخشنامه، بخشنامه دولتی آیین دادرسی مدنی، آیین دادرسی کیفری اصل، مواد قانون اساسی مادهقانون، مادهواحده اصل، اصل موضوعه، اصل مسلم، حکم، دستور، مجوز رسم، عرف
فرهنگ واژگان سره
یاسه، کانون، فرسار، فردید، روش، دستور، دادیک، دادستان، داد، دات، آیین، آسا