واژه جو

قانی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قانی . (ع ص ) سخت سرخ . (منتهی الارب ). بسیار سرخ . (آنندراج ). سرخ بغایت . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). سرخ سیر: احمر قانی و قان ؛ سخت سرخ . (منتهی الارب ) : تو در روز هیجا سویدای جنگی بکردی بشمشیر حمرای قانی . منوچهری . در این لفظ بسیار تردد است ظاهراً توافق لسانین باشد میان عربی و ترکی . (آنندراج ).

معنی قانی | واژه جو