قبابی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قبابی . [ ق ِ بی ی ] (اِخ ) محمدبن محمود زاهد مکنی به ابوالعباس از محدثان است . وی از ابوحامد احمدبن محمدبن حسن شرقی و جز او روایت کند. (الانساب سمعانی ).
قبابی . [ ق ِ بی ی ] (اِخ ) علی بن محمدبن علاء مکنی به ابوالحسن قبابی نیشابوری از راویان است . وی از محمدبن یحیی و اسحاق بن منصور و عبداﷲبن هاشم و عماربن رجاء و جز ایشان روایت شنیده است و به سال ٣١٤ هَ . ق . وفات یافته . حازمی از او یاد کند. (معجم البلدان ) (الانساب سمعانی ).
قبابی . [ ق ِ بی ی ] (اِخ ) احمدبن لقمان بن عبداﷲ سمرقندی مکنی به ابوبکر و معروف به قبابی از راویان است .وی در ری و جز آنجا حدیث گفته و از ابی عبیده عبدالوارث بن ابراهیم بن ماهان عسکری روایت کند. ابن طاهر ازاو یاد کرده است . (معجم البلدان ) (انساب سمعانی ).