قباد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قباد. [ ق ُ ] (اِ) نام بوته ای باشد خاردار که شتر آن را برغبت خورد و ازآن صمغی سفید حاصل میشود. (برهان ) (ناظم الاطباء).
قباد. [ ق ُ ] (اِ) غُباد. یک قسم ماهی خوراکی است که در خلیج فارس صید میشود.
قباد. [ ق ُ ] (پسوند) در آخر اسماء مرکبه ٔ امکنه آید: ابزقباد. خسروسادقباد. فیروزقباد. شادقباد. بزقباد. بهقباد. شهرقباد. رستقباد. استان لبهقباد. روستقباد.