قباع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قباع . [ ق ِ ] (ع مص ) قبع. سر در پوست کشیدن . ◄ بینی فشاندن خوک . گویند: له قباع کقباع الخنزیر. (منتهی الارب ). رجوع به قَبع شود.
قباع . [ ق َب ْ با ] (ع ص ) خوک بددل . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
قباع .[ ق ُ ] (ع اِ) آئینه ٔ فراخ . ◄ خارپشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ پیمانه ای است بزرگ . (منتهی الارب ). ◄ (ص ) مرد گول .