قبانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قبانی . [ ق َب ْ با نی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به قبان . (سمعانی ). رجوع به قبان شود.
قبانی . [ ق َب ْ با نی ی ] (اِخ ) احمدبن لقمان از محدثان است . وی در جرجان (گرگان ) درس حدیث گفته و حمزةبن یوسف گوید: از او عبدالرحمان بن حمدان روایت دارد. (سمعانی ).
قبانی . [ ق َب ْ با نی ی ] (اِخ ) احمدبن محمدبن محمود زاهد مجرد مکنی به ابوالعباس از محدثان و از مردم نیشابور است .حاکم ابوعبداﷲ در تاریخ از او یاد کرده و نویسد پیرمردی پارسا و قانع بود وی از ابوبکر محمدبن اسحاق بن خزیمه و ابوعباس احمدبن محمد مارخسی و امثال این دو تن روایت شنیده است . او در ربیعالاول سال ٣٧١ هَ . ق .وفات یافت و در سالهای پیری حدیث نوشت . (سمعانی ).