قباچه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قباچه . [ ق ُ چ َ ] (اِخ ) ناصرالدین حاکم ولایت سند در زمره ٔ ممالیک زرخرید سلطان شهاب الدین و مردی بسیار زیرک و باهوش بود و از سیاست و تدبیر امورشهریاری و قواعد مملکت داری بهره ٔ فراوان داشت و در کارهای لشکری دارای تبحر و تجربه ٔ بسیار بود بعد از مرگ سلطان شهاب الدین، در اوچهه و ملتان استقلال یافته بعضی از قصبات سواحل سند نیز بتصرف او درآمد و به سال ٦٢١ هَ . ق . یکی از سرلشکران چنگیزخان با سپاه فراوان برای تسخیر ملتان روی آورد و چون ناصرالدین را تاب مقاومت با آن سپاه نبود در شهر متحصن شد. مغولان مدت چهل روز ملتان را محاصره کردند و چون فتح و فیروزی ممکن نگردید مراجعت نمودند، و در پایان ٦٢٣ هَ . ق . ملک خان خلجی و اتباع او بر شهرهای سیستان غلبه کردند و قباچه به دفع آنان همت گماشت و میان دو طرف جنگی سخت درگرفت . ملک خان بقتل رسید سپاهیانش راه گریز در پیش گرفتند. در سال ٦٢٤ سلطان شمس الدین التتمش لشکر به اوچهه کشید و قباچه فرار کرده و به قلعه ٔ بکهرشتافت . سلطان وزیر خود نظام الملک محمدبن ابی سعید رابمحاصره ٔ اوچهه معین کرد و خود به دهلی مراجعت نمود. نظام الملک در روز سه شنبه ششم جمادی الاولی سال ٦٢٥ اوچهه را بصلح گرفت و متوجه قلعه ٔ بکهر شد. قباچه از آنجا نیز گریخت و در کشتی نشست و در دریا غرق شد. مدت سلطنت وی ٢٧ سال بود. (از حبیب السیر چ خیام ج ٢ ص ٦١١ و ٦١٢ و لباب الالباب محمد عوفی چ بریل ج ١ ص ٢٨٩).
قباچه . [ ق َ چ َ / چ ِ ] (اِمصغر) بمعنی قباچای است که قبا و جامه ٔ کوچک باشد. (برهان ). ◄ قباچای . قباچه نوعی از کلاه از برای دفع سرما. (فرهنگ دیوان البسه چ استانبول ص ٢٠٢). نوعی از کلاه زمستانی . (فرهنگ نظام بنقل دکتر معین در حاشیه ٔ برهان ) : روزی که قباچه ٔ سیه می پوشد در ظلمت شب صورت جان می بینم . ابوعلی مروزی . گاهی گشادگی بودت گه گرفتگی داری قباچه و فرجی زان فراخ و تنگ . نظام قاری (دیوان ص ٨٩). از آن قباچه ٔ قلمی دوخته نگر با جامه ٔ شکافته غنج و دلال و دوست . نظام قاری (دیوان ص ٤١).