قبایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قبایی . [ق ُ یی ی ] (اِخ ) رزق اﷲبن محمدبن ابوالحسن بن عمر قبایی فرغانه ای مکنی به ابوسعد و معروف به ابوالمکارم وی از مردم قبا (یکی از شهرهای فرغانه ) است که در بخارا میزیست . او از ادیبان شایسته بود و مؤلف معجم البلدان گوید: من از وی روایت شنیدم . (معجم البلدان ).
قبایی . [ ق ُ یی ی ] (اِخ ) عاصم بن سعیدبن عامر انصاری مدینی بن یزیدبن حارثة از راویان است . وی از یحیی بن سعید انصاری و موسی بن محمدبن ابراهیم روایت کندو از او ابومصعب احمدبن ابوبکر زهری و محمدبن صباح روایت دارند. ابن ابی حاتم گوید: درباره ٔ او از پدرم پرسیدم مرا پاسخ داد که وی پیرمردی است راستگو که دوحدیث منکر روایت نموده است . و از یحیی بن معین درباره ٔ او سؤال شد، گفت من او را نمی شناسم . (سمعانی ).
قبایی . [ ق ِ ] (اِخ ) محمدبن محمود مکنی به ابوالعباس از راویان است . وی از ابوحامدبن شرقی روایت کند. ابن طاهر از او یاد کرده است .