قبضی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قبضی . [ ق َ ضی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به قبض و آن خاندانی است از رعین . (سمعانی ).
قبضی . [ ق َ ضی ی ] (اِخ ) زیادبن تمران مکنی به ابوعبید که بقول ابن یونس در فتح مصر حاضر بوده است . (الانساب سمعانی ).
قبضی . [ ق ِ ب ِض ْ ضا ] (ع اِمص ) نوعی از دویدگی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).