قبیب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قبیب . [ ق َ ] (ع مص ) شنیده شدن آواز دندان شیر از بر هم زدن . گویند: قب الاسد قباً و قَبیباً؛ شنیده شد آواز دندان شیر از بر هم زدن . (از منتهی الارب ).
قبیب . [ ق َ ] (ع اِ) اقط خشک و تر درآمیخته . (منتهی الارب ) (آنندراج ).