قبیته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قبیته . [ ق ُ ب َ ت َ ] (معرب، اِ) نام حلوائی است . (بسحاق اطعمه از فرهنگ نظام ). بسحاق اطعمه در جای دیگر دیوانش چنین گوید: القبیته نوعان نوع گردکانی و نوع کنجدی . (بسحاق اطعمه از فرهنگ نظام ). و باید بدانی که چندان که عزت ارده ٔ دوشاب در نزد لران است حرمت قبیته ٔ کنجدی در نزد کردان صد چندان است . (فرهنگ نظام ). محیط اعظم قبیته را فارسی ضبط کرده و قبیده را هم مبدل آن قرار داده پس باید با «غ » و «تاء» نوشته شود(غبیته ) و در معنی ناطف گوید: قبیده و قبیطه نامند و به هندی برفی گویند و آن از حلواهای معروف است گرم و خشک و موافق سینه و ریه و سرفه و خلط بلغمی و مسمن بدن و بجهت منع انصباب مواد بمعده نافع، مضر گرم مزاجان، مصلح آن اشیای ترش . (فرهنگ نظام ) : بره ای بشکست پایش دست گردون از قضا آن چنان کز درد شد آن را پریشان پاچه ها گرم کردم تخته بندش از قبیته ی ْ کنجدی وز ضماد تخم مرغش بر قلم بستم طلا. بسحاق اطعمه (از فرهنگ نظام ). اگر خواهی که دندانها به یخنی تیز گردانی قبیته ی ْ کنجدی بستان که دارد هیأت سوهان . (از فرهنگ نظام ). رجوع به قبیده و قبیطاء شود.