قتال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قتال . [ ق َ ] (ع اِ) جان و تن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نفس . (اقرب الموارد). ◄ بقیه ٔ جسم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) توانائی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). قوه . یقال : ناقة ذات قتال، اذا کانت وثیقة. (اقرب الموارد). تن آوری و استواری : ناقه ٔ ذات قتال ؛ ناقه ٔ استوار تناور. (منتهی الارب ).
قتال . [ ق َت ْ تا ] (اِخ ) نام مردی است . (منتهی الارب ).
قتال . [ ق َت ْ تا ] (ع ص ) بسیار کشنده . بسیار قتل کننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) : به تیغ هندی دشمن قتال می نکند چنانکه دوست به شمشیر غمزه ٔ قَتّال . سعدی . مکن به چشم ارادت نگاه در دنیا که پشت مار بنفش است و زهر او قتّال . سعدی .