قتبانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قتبانی . [ ق ِ نی ی ] (اِخ ) موسی بن عبدالعزیز مکنی به ابوشعیب از محدثان است . وی از حکم بن ابان و مردم یمن روایت کند و بشربن حکم نیشابوری و فرزندش عبدالرحمان از او روایت دارند. ابوحاتم بن حیان او را قتبانی نوشته ولی مؤلف انساب سمعانی گوید: من نسبت او را ابوشعیب قتباری شنیده ام و قتبار علفی است که از آن رشته ها بافته میشود و در بستن چیزها بکار میرود. (انساب سمعانی ).
قتبانی . [ ق ِ نی ی ] (اِخ ) مفضل بن فضالةبن عبید مکنی به ابومعاویه قاضی مصر از محدثان است . وی از ابن عجلان روایت دارد. (انساب سمعانی ).
قتبانی . [ ق ِ نی ی ] (اِخ ) فضاله بن عبید از محدثان است . (انساب سمعانی ).