قتل عام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قتل عام . [ ق َ ل ِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کشتن دسته جمعی . کشتن جماعت . کشتار دسته جمعی حیوانات از انسان و جز آن . (آنندراج ) : گلگونه ٔ تو خونی صد باغ وگلشن است گردید قتل عام که رنگ تو آل شد. محسن تأثیر (از آنندراج ).
واژگان فارسی سره واژهدان
همه کشی، کشتار همگانی، کشتار
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی