واژه جو

قتو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قتو. [ ق َت ْوْ ] (ع مص ) خدمت نمودن پادشاه را. (آنندراج ) (منتهی الارب ). قَتی ̍. قُتی ̍. قِتی ̍. مقتی . گویند: قتوت قتواً و قتی مثلثة مقصوراً و مقتی ؛ خدمت کردم یا خدمت نمودم پادشاه را. (منتهی الارب ).

معنی قتو | واژه جو