قت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قت . [ ق َت ت ] (ع مص ) بریدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ): قت ّ خشب ؛ برید آن را.(از ناظم الاطباء). قت ّ ثوب ؛ برید آن را. (از اقرب الموارد). ◄ کم کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): قت ّ چیزی ؛ تقلیل آن . (از اقرب الموارد). ◄ اندک اندک فراهم کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): قت ّ چیزی ؛ گرد آوردن چیزی را اندک اندک . (از اقرب الموارد). ◄ آماده و مهیا ساختن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ در پی رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): قت اثر کسی ؛ پابپا او را دنبال کردن . پیروی کردن از اثر کسی . (ازاقرب الموارد). ◄ پنهان در پی کسی رفتن تا اراده ٔ او معلوم نماید. (منتهی الارب ) (آنندراج ). قت ّ الی فلان ؛ در نهان دنبال کردن کسی را برای دانستن قصد وی . (از اقرب الموارد). ◄ سخن چینی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): قت ّ حدیث را؛ نمامی کردن آن را یعنی رساندن سخن کسی بر جهت فساد و تباهی . (از اقرب الموارد). ◄ دروغ گفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ بوئیدن شبان بول شتر هیمازده را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): قت ّ راعی ؛ بوی کردن بول شتر مهیوم را تا بدان رهبری شود. (از اقرب الموارد). ◄ روغن در گل پروردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
قت . [ ق َت ت ] (ع اِ)یونجه . (ناظم الاطباء). اسپست تر یا اسپست خشک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). فصفصه و بقولی خشک آن . (از اقرب الموارد). و در ذیل فِصفِصَة آرد: گیاهی است که دواب آن را خورند و تا هنگامی آن را بدین نام خوانند که تر بود و چون خشک شود نام فصفصه از آن برداشته شود و آن را قت گویند. دانه ٔ آن مانند گاودانه ولی دراز است . (از اقرب الموارد). رطبه خشک است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). ◄ دانه ٔ صحرائی خودرو که تازیان بدوی در سالهای قحط آن را آرد کرده و پخته و میخورند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).