قحبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قحبة. [ ق َ ب َ ] (ع ص، اِ) گنده پیر. ◄ سرفه زده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). یقال : به قحبة؛ ای سعال . (منتهی الارب ). ◄ تباه شکم از دود. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ زناکار تباه کردار بدان جهت که به بهانه ٔ سرفه و تنحنح اشاره کند حریف خود را و یا آن لغت مولد است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). فاحشه . زن بدکار : محتسب کون برهنه دربازار قحبه را میزند که روی بپوش . سعدی . بیاموز مردی ز همسایگان که آخر نیم قحبه ٔ رایگان . سعدی (بوستان ).