قحدم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قحدم . [ ] (اِخ ) مکنی به ابوبشر یکی از راویان است که درباره ٔ عمربن عبدالعزیز روایتی از او نقل شده است . رجوع شود به سیره ٔ عمربن عبدالعزیز ص ١٢٦.
قحدم . [ ق ُ دُ ] (اِخ ) ابن ابی سلیمان شاگرد صالح کاتب و یکی از مترجمان و نویسندگان است که به سال ٧٨ هَ . ق . به امر حجاج بن یوسف ثقفی مأمور شد که دیوان های کوفه و بصره را از فارسی به عربی ترجمه کند در زمانی که یوسف بن عمر حکومت عراق را بدست گرفت، در کوفه و بصره تا زمان عبدالملک مروان دو دیوان وجود داشت یکی به زبان عربی برای آمارگیری و دیگری به زبان فارسی برای ثبت اموال . (الوزراء و الکتاب ص ٢٣ و ٤١ و ٤٣).