قحطی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قحطی . [ ق َ ] (حامص ) نایابی . یافت نشدن : برای یک دم تیغ تو صد خون میشود بر هم در این کشور ز بختم قحطی آب است پنداری . میر یحیی شیرازی (از آنندراج ). رجوع به قحط شود.
قحطی . [ ق َ طی ی ] (ع ص ) بسیارخوار. و این لغتی است عراقی . (منتهی الارب ).