قحقح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قحقح . [ ق ُ ق ُ ] (اِخ ) نام موضعی است . (منتهی الارب ). سرزمینی است که در آن مسعودبن قریم فارس بکربن وائل به قتل رسید. شاعری در این باره گوید : و نحن ترکنا ابن القریم بقحقح صریعاً و مولاه الجة للفهم . (معجم البلدان ).
قحقح . [ ق ُ ق ُ ] (ع اِ) استخوان گرداگرد دبر. (منتهی الارب ) (آنندراج ).