قدح/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(قَ دَ) [ ع. ] (اِ.) کاسه. ج. اقداح.(قَ) [ ع. ] (مص م.) عیب کردن، طعن کردن.مترادفها و واژههای مرتبطبدگویی، سرزنش، طعن، عیبجویی، مذمت ≠ مدحواژه قبلی: قداستواژه بعدی: قدح کش