واژه جو

قذ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قذ. [ ق ُذذ ] (ع ص، اِ) ج ِ اقذ، تیر باپرو تیر بی پر و هموار تراشیده ٔ بی خم . (منتهی الارب ).

قذ. [ ق َ ذذ ] (ع مص ) پر بر تیر چسبانیدن . ◄ کناره های پر بریدن و گرد و هموار ساختن آن را. ◄ سنگ و کلوخ و مانند آن انداختن . ◄ بر پس دو گوش زدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).

معنی قذ | واژه جو