قراع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قراع . [ ق َرْ را ] (ع اِ) مرغی است که چوب سخت رابمنقار خود کنده جای گیرد در وی . ج، قراعات . (منتهی الأرب ) (ناظم الاطباء). طائری است که عودالصلیب را بمنقار خود به آشیان برد. (فهرست مخزن الادویه ). ◄ (ص ) صلب و سخت از هر چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تأنیث آن قراعة است . (اقرب الموارد).
قراع . [ ق ِ ] (ع مص ) قَرع . (منتهی الأرب ). ◄ برجهیدن گشن بر شتر ماده . ◄ پشیمان شدن و بر هم ساییدن دندان را از ندامت . (منتهی الأرب ) (آنندراج ). ◄ قرعه زدن . ◄ مشارکت و مساهمت با کس . (از اقرب الموارد). و رجوع به مقارعة شود.
قراع . [ ق َرْرا ] (اِخ ) نام اسب غزاله ٔ سکونی . (منتهی الأرب ).