قراف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قراف . [ ق ِ ] (ع مص ) مقارفة. (منتهی الأرب ) (آنندراج ). با هم آمیختن . (منتهی الأرب ). رجوع به مقارفة شود.
قراف . [ ق ِ ] (اِخ ) دهی است به جزیره ٔ بحر یمن مقابل جار. (منتهی الأرب ). دهی است در جزیره از دریای یمن محاذی جار که مردم آن بازرگانند و آب آشامیدنی را از دوفرسخی آورند. (از معجم البلدان ).