قراولخانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قراولخانه . [ ق َ وُ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش برازجان شهرستان بوشهر واقع در ١٨٠٠٠ گزی شمال برازجان کنار شوسه ٔ شیراز به بوشهر. موقع جغرافیایی آن دامنه ٔ گرمسیر مالاریائی است . سکنه ٔ آن ٨٤ تن . آب آن از چاه و محصول آن غلات، تنباکو، خرما و هندوانه و شغل اهالی زراعت است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
قراولخانه . [ ق َ وُ ن َ ] (اِخ ) دهی از دهستان احمدآباد بخش تکاب شهرستان مراغه واقع در ٣٦ هزارگزی شمال خاوری تکاب و ٩ هزارگزی خاور راه ارابه رو نصرت آباد به تکاب . کوهستانی معتدل سالم . سکنه ٔ آن ٢٧٢ تن . آب آن از چشمه و محصول آن غلات، بادام، حبوبات، کرچک و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
قراولخانه . [ ق َ وُ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) پاسگاه . مکانی باشد بلند، یک فرسخ از شهر دور و جمعی از حارسان شب و روز بالای آن چشم براه باشند اگر سیاهی غنیم از دور ببینند برای اِخبار مردمان درون شهر آتشی برکنند، و حارسان مذکور را در فارسی دیده بان گویندهرچند بمعنی مطلق نگهبان است . (آنندراج ). جایی که در آن قراولان منزل دارند. (ناظم الاطباء) : میان ابروش پر ریو و رنگ است قراولخانه ٔ شهر فرنگ است . محسن تأثیر (از آنندراج ).