قربان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قربان . [ ق ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان ولایت بخش حومه ٔ شهرستان مشهد که در ٣٠ هزارگزی شمال باختری مشهد و دوهزارگزی شمال کشف رود واقع است . موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل است . ٩ تن سکنه دارد.آب آنجا از چشمه و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت است . راه مالرو دارد. این ده را به اصطلاح محلی کلاته قربان نیز میگویند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
قربان . [ق ِ ] (ع مص ) نزدیک گردیدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). قُربان . رجوع به قُربان شود. ◄ دردگین تهیگاه گردیدن . گویند: قَرِب َ فلان ؛ دردگین تهیگاه گردید. (از منتهی الارب ). ◄ (اِمص ) کنایه از جماع . کنایه از آرامش . (منتهی الارب ).
قربان . [ ق َ ] (ع ص ) هر آوند نزدیک پُری رسیده . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). گویند: اناء قربان . قَرْبی ̍، مؤنث آن . (آنندراج ). ج، قِراب . ◄ (اِمص ) کنایه از جماع است، و در صراح به این معنی به کسر است . (آنندراج ).