قربة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قربة. [ ق ُ رُ ب َ ](ع اِمص ) نزدیکی . خویشی . (منتهی الارب ). قربة و قُرَبة، آنچه بدان به خدای تعالی تقرب جویند از کارهای نیکو و طاعت . ج، قُرَب، قُرَبات . (از اقرب الموارد).
قربة. [ ق َ رَ ب َ ] (ع اِ) آب و جز آن که به پُری رساند آوند را. (منتهی الارب ).
قربة. [ ق ِب َ ] (ع اِ) مَشک . ◄ مشک شیر. ◄ مشک یک کرانه دوخته . ج، قِرَب، قِرْبات، قِرِبات . (منتهی الارب ). ◄ مشک آب . ◄ و در مثل آرند: لقیت منه عرق القربة، اصمعی گوید: بمعنای لقیت منه الشدة است، و برخی گفته اند منظور عرقی است که از حامل مشک جاری شود. (از اقرب الموارد).