قربق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قربق . [ ق ُ ب َ ] (معرب، اِ) دکان تره فروش . ◄ دکان می فروش . (منتهی الارب ). دکان بقال . و آن معرب کربه (کلبه ٔ) فارسی است . (از اقرب الموارد).
قربق . [ ق ُ ب َ ] (اِخ ) نام بصره است در قول قحفان عنبری : ما شربت بعد طوی القربق . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). نام جایی است . ابوعبید آن را به کاف و قاف هر دو روایت کند و گوید: آن بصره است . اصمعی سراید : یتبعن ورقاء کلون العوهق لاحقة الرجل عنود المرفق یا ابن رقیع هل لها من مغبق ما شربت بعد قلیب القربق . نضربن شمیل گوید: این کلمه فارسی معرب و اصل آن کلبه است . (از معجم البلدان ).