قرح/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(قَ) (اِ.) ۱- زخم. ۲- اثر گزیدگی سلاح. ۳- آبله ریز که بر اندام برآید.مترادفها و واژههای مرتبطخستن، ریش، زخم، قرحهواژه قبلی: قرتیواژه بعدی: قرد