قرضاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرضاب . [ ق ِ ] (ع ص ) آنکه چیز خشک خورد. ◄ کسی است که هرچه بیند بخواهد، و از این جهت دزد را گویند. (اقرب الموارد) (اشتقاق ابن درید). دزد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ تیغ بران که استخوان بُرَد. ◄ چیز اندک و حقیر. ◄ آنکه هر چیز بیابد بخورد و چیزی نگذارد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (اِ) شیر بیشه . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
قرضاب . [ ق ِ ] (اِخ ) شمشیر مالک بن نویره . (منتهی الارب ).
قرضاب . [ ق ِ ] (اِخ ) ابن ثوبان . صاحب آبی است در راه مکه که بدو منسوب است . (اشتقاق ابن درید).