قرطاس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قِ) [ ع. ] (اِ.) کاغذ. ج. قراطیس.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قِ) [ ع. ] (اِ.) کاغذ. ج. قراطیس.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرطاس . [ ق ِ ] (ع اِ) نشانه از هر جرم که باشد. (منتهی الارب ). الغرض الذی یرمی . (اقرب الموارد). ◄ (ص ) شتر گندمگون . ◄ دختر سپید کشیده قامت . ◄ شتر ماده ٔ جوان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ (اِ) چادر مصری . (منتهی الارب ). برد مصری . (اقرب الموارد). ◄ نامه هرچه باشد. ◄ کاغذ. قرطس . (منتهی الارب ). ج، قراطیس . (اقرب الموارد).
قرطاس . [ ق ِ / ق ُ ] (ع اِ) کاغذ. (منتهی الارب ). صحیفه ای که بر آن نویسند. (اقرب الموارد). رجوع به ماده ٔ قبل و نیز رجوع به کاغذ شود.
مترادف و متضاد واژهدان
پاپیروس، کاغذ دستخط، مراسله، مکتوب، نامه
واژگان قرآن
کِتاباً فی قِرْطاس «قرطاس» به معناى هر چیزى است که روى آن مى نویسند، اعم از کاغذ و پوست و الواح، و اگر امروز قرطاس را فقط به کاغذ مى گویند،براى این است که کاغذمتداول ترین چیزى است که روى آن نوشته مى شود.(7)