قرطق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرطق . [ ق ُ طَ ] (معرب، اِ) معرب کرته . (منتهی الارب ) (آنندراج ). قباء ذوطاق واحد، معرب . (اقرب الموارد) : که پاشد از دهن ابر در صدف لؤلؤ که پوشد از اثر باد در چمن قرطق . انوری (از آنندراج ). رجوع به قرطة شود.