قرظ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرظ. [ ق َ رَ ] (اِخ ) (ذو...)یا ذوقُرَیْظ. موضعی است به یمن (معجم البلدان ) (منتهی الارب )، و آن روئیدن گاه قرظ است . (منتهی الارب ).
قرظ. [ ق َ رَ ] (ع مص ) مهتر و ارجمند گردیدن پس از مذلت و خواری . گویند: قَرِظَ قرظاً؛ مهترو ارجمند گردید بعدِ مذلت و خواری . (منتهی الارب ).
قرظ.[ ق َ رِ ] (اِخ ) (مروان ...) لقب خلیفه ٔ چهارم است از خلفای بنی امیه بدان جهت که بعض بلاد یمن به دست او مفتوح گشت، و آن روئیدن گاه قرظ است . (منتهی الارب ).