قرظی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرظی . [ ق َ رَ ] (ص نسبی ) نسبت است به سعدبن عاید قراظ. (انساب سمعانی ). رجوع به قراظ شود. ◄ نسبت است به قَرَظ. (منتهی الارب ).
قرظی . [ ق َ رَ ظی ی ] (ع ص نسبی ) (کبش ...) کبش جهنی . قچقار یمنی، بدان جهت که یمن روئیدن گاه قرظ است . (منتهی الارب ).
قرظی . [ ق َ رَ ] (اِخ ) عبدالرحمان بن سعدبن عمار. از محدثان و از خاندان سعد قراظ مؤذن پیغمبر است . وی از پدران خود روایت کند و ابوبکر حمیدی و اسحاق طالقانی از او روایت دارند. (انساب سمعانی ).