قرعة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قُ عِ) [ ع. قرعة ] (اِ.) آنچه که با آن فال بزنند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قُ عِ) [ ع. قرعه ] (اِ.) آنچه که با آن فال بزنند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرعة. [ ق َ رَ ع َ ] (ع اِمص ) بی موشدگی . (منتهی الارب ). کَلی . (بحر الجواهر). ◄ (اِ) جای بی موی از سر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ سپر. ◄ جراب کوچک، و گویند وسیعالاسفل که در آن طعام نهند. (اقرب الموارد).
قرعة. [ ق َ ع َ ] (ع اِ) یکی قرع . رجوع به قرع شود. ◄ داغی است که بر ساق شتر کنند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
قرعة. [ ق ُ ع َ ] (ع اِ) داغی است که بر وسط بینی شتر کنند. ◄ گزین مال . ◄ آنچه به فال زنند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). پشک : آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه ٔ فال به نام من دیوانه زدند. حافظ.
واژگان فارسی سره واژهدان
پشک، بخت