قرق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قُ رُ) [ تر. ] (اِ.)جایی که مخصوص اشخاص خاصی باشد و از ورود دیگران به آنجا جلوگیری شود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قُ رُ) [ تر. ] (اِ.)جایی که مخصوص اشخاص خاصی باشد و از ورود دیگران به آنجا جلوگیری شود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرق . [ ق ُ رُ ] (ترکی، اِ) ممانعت . (غیاث ) (ناظم الاطباء). تعرض . مزاحمت و بازداشت . (ناظم الاطباء). آنندراج آن را به ضم اول و فتح ثانی ضبط کرده و گوید: قُرَق، منع و بازداشتن . (آنندراج ). قوروق . منع و حراست . (سنگلاخ ) : هست از قرق شرم و حیا نزد خودش نیز زآن جوهر جان دور که در پیرهنستش . ؟ ◄ مجازاً اولنگ و سبزه زاری را گویند که به جهت دواب سرکار سلاطین از چرانیدن غیر منع و قوروغ کرده باشند. (سنگلاخ ذیل قوروق ). قورُق . قوروق . ◄ (ص ) خشک . (آنندراج از فرهنگ ترکی ) : در مجلس خان درآ و آداب ببین جمع آمده بهر خبث اسباب ببین بر طاقچه کوزه ٔ قرق را بنگر یک قاب طعام و بیست بشقاب ببین . شفائی (از آنندراج ).
قرق .[ ق َ رَ ] (ع ص ) جای هموار. و از این معنی است : قاع قرق . رجوع به قَرِق شود. ◄ (مص ) در زمین هموار رفتن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ در بیابان سیر کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
قرق . [ ق َ رِ ] (ع ص ) جای هموار. قَرَق .(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قَرَق شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
بازداری
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی