قرقسانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرقسانی . [ ق َ ق َ ] (اِخ ) محمدبن عبدالرحمان بن کامل بن موسی بن صفوان اسدی، مکنی به ابوالاصبع. از محدثان است . وی در سفر حج خود به بغداد آمد و حدیث گفت ویحیی بن محمدبن صاعد و برخی دیگر از او روایت دارند.وی به سال ٢٨٧ هَ .ق . وفات یافت . (انساب سمعانی ).
قرقسانی . [ق َ ق َ ] (اِخ ) عثمان بن یحیی بن عیسی . از محدثان است .وی به سال ٢٤٨ هَ .ق . وفات یافت . (انساب سمعانی ).
قرقسانی . [ ق َ ق َ ](اِخ ) عبدالملک بن سلیمان . از محدثان است . وی از عیسی بن یونس سبیعی روایت کند، و ابوحفص عمربن محمد همدانی صاحب جامع کبیر از او روایت دارد. ابوحاتم او را ستوده و مستقیم الحدیث خوانده است . (انساب سمعانی ).