قرقوبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرقوبی . [ ق ُ ](اِخ ) حسن بن علی بن سهلان، مکنی به ابوسعید. نزیل اصفهان . از صلحاء است . وی از عبداﷲبن محمد صانع و عبداﷲبن محمدبن جعفر و جز ایشان روایت کند و از او عبدالعزیزبن محمد بخشی روایت کند. عبدالعزیز او را ضمن شیوخ خود ذکر کرده و بر وی ثنا گفته است . قرقوبی در اصفهان به سال ٤٢٤ هَ .ق . وفات یافت . (انساب سمعانی ).
قرقوبی . [ ق ُ ] (ص نسبی ) نسبت است به قرقوب .(آنندراج ) (انساب سمعانی ). ◄ (اِ) جامه ای است منسوب به قرقوب که در آنجا بافند : ز قرقوبی به صحراها فروافکنده بالش ها ز بوقلمون به وادیها فروافکنده بسترها. منوچهری (از آنندراج ). رجوع به قرقوب شود.
قرقوبی . [ ق ُ ] (اِخ ) محمدبن محمودبن حسین بن محمدبن حامد، مکنی به ابوعبداﷲ. از خطیبان و سخنوران بود و شعر خوب میگفت . ابوالفضل محمدبن ناصر سلامی قطعاتی از اشعار او را نوشته است . وی به سال ٤٦٩ هَ .ق . به بغداد آمد و به شهر خود برگشت . (انساب سمعانی ). و در لباب الانساب آرد وی به سال ٥٠٩ به بغداد وارد شد. (لباب الانساب ).