قرقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرقی . [ ق ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان شاندیز بخش طرقبه ٔ شهرستان مشهد در ٢٠ هزارگزی شمال خاوری طرقبه . موقع جغرافیایی آن دامنه و معتدل است . سکنه ٔ آن ٤١٠ تن . آب آن از قنات و محصول آن غلات، بنشن، تریاک و شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه بافی است . راه اتومبیل رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
قرقی . [ ق ِ ] (ترکی، اِ) پرنده ای است شکاری . قِرغوی . باز. بازی .
قرقی . [ ] (اِ) نوعی از کلاه که در سوالف زمان مخصوص پادشاهان بوده، و در این زمان از ملبوسات عوام است . (بهار عجم ) (آنندراج ).