قرمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرمة. [ ق ُ م َ ] (ع اِ) جای بریدن از بینی شتر. ◄ پوست پاره ٔ بریده ٔ آونگان گذاشته جهت نشان . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ).
قرمة. [ ق َ م َ ] (ع اِ) پوست پاره ای که از بینی ستور بریده و آونگان گذارند جهت نشان . ◄ نشانی است که بر تیر قمار نمایند مانند قرم شتر را. ◄ جامه ای که بدان فرش را پاک کنند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قرمه . [ ق ُ م َ / م ِ ] (ترکی، اِ) نوعی خورش که مرکب است از گوشت خردکرده و سبزی و لوبیا و غیره . قرمه سبزی . - قرمه کردن ؛ تکه تکه کردن . قیمه کردن . خرد کردن .