قرمیسینی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرمیسینی . [ ق ِ ] (اِخ ) عمربن سهل بن ابی الجعد، مکنی به ابوعمر. از حافظان حدیث است . وی به دینور آمد و به همدان سفر کردو حدیث گفت و به سال ٣٣٠ هَ .ق . وفات یافت . (انساب سمعانی ). عمربن سهل بن اسماعیل بن جعد حافظ دینوری ملقب به کدو. وی به سال ٣١٧ هَ .ق . به همدان آمد، از ابی قلابه روایت کرد. ابوالحسین بن صالح و فرزندش از او روایت دارند. او ثقة، حافظ و صدوق بود و گویند وی حافظتر و بافهم تر از ابن وهب بوده است . (معجم البلدان ).
قرمیسینی . [ق ِ ] (اِخ ) عبدالملک بن ابراهیم بن احمدبن حسین . از کرمانشاهان است که در بغداد به سال ٣٠٧ هَ .ق . تولد یافت . از راویان مورد اطمینان بود. (انساب سمعانی ).
قرمیسینی . [ ق ِ ] (اِخ ) ابراهیم بن شمیان، مکنی به ابواسحاق . در عصر خود ریاست جبال را داشته و کرامات از او نقل شده است . وی با مشایخی از قبیل ابوعبداﷲ مقری مصاحبت داشته است . (انساب سمعانی ).