قرن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرن . [ ق َ ] (ع مص ) چیزی را به چیزی بستن . ◄ پیوستن چیزی را به چیزی . ◄ دو ستور را در یک رسن باهم بستن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). دو ستور را در یک یوغ فراهم آوردن . ◄ میان حج و عمره جمع کردن . (اقرب الموارد). ◄ سم پای اسب بر جای دست افتاده در رفتن . (آنندراج ).
قرن . [ ق َ ] (اِخ ) کوهی است به آفریقا. (منتهی الارب ). و در فتوحات اسلامی از آن یاد شده است . (معجم البلدان ).
قرن . [ ق َ رَ ] (ع اِ) کیش از چرم . ◄ ترکش . (منتهی الارب ). جعبه . (اقرب الموارد). ◄ شمشیر. ◄ تیر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ تیر باپیکان . ◄ مرد باشمشیر. ◄ مرد باتیر. (منتهی الارب ). ◄ رسن که در آن دو شتر را به هم بندند. ◄ شتر به هم بسته بادیگری . ◄ رسنی است از پوست درخت سلب که بر گردن فدان بندند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).