قره قیه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قره قیه . [ ق َ رَ ق َ ی َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان ینگجه ٔ بخش مرکزی شهرستان سراب واقع در ٨ هزارگزی شمال باختری سراب و ٧ هزارگزی شوسه ٔ سراب به تبریز. موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل است . سکنه ٔ آن ٣٢٣ تن . آب آن از چشمه و محصول آن غلات، حبوبات و محصول دامی . شغل اهالی زراعت و گله داری است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
قره قیه . [ ق َ رَ ق َ ی َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان آتش بیک بخش سراسکند شهرستان تبریزواقع در ٣٠ هزارگزی جنوب باختری سراسکند و ٤ هزارگزی خط آهن میانه به مراغه . موقع جغرافیایی آن کوهستانی و معتدل است . سکنه ٔ آن ١٥٨ تن . آب آن از چشمه و محصول آن غلات و حبوبات . شغل اهالی زراعت و گله داری است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
قره قیه . [ ق َ رَ ق َ ی َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان اوزومدل بخش ورزقان شهرستان اهر واقع در ١٧٥٠٠ گزی جنوب باختری بخش و کنار ارابه رو تبریز به اهر. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و معتدل است . سکنه ٔ آن ٤٣١تن . آب آن از چشمه و محصول آن غلات و حبوبات . شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان گلیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).