قرواط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قرواط. [ ق ِرْ ] (اِ) بعضی از شارحان اسکندرنامه به معنی کشتی و سفینه نوشته، و بعضی نوشته اند که قرواط هفت اندچنانکه روس هفت اند. و در مدارالافاضل و مؤید قرواط بمعنی خیک نوشته و آن مشک چرمین باشد که آن را پربادکرده بر آن نشسته از دریا عبور نمایند : ستیزنده روسی زاعلان گرگ شبیخون درآورده همچون تگرگ به دربند آن ناحیه راه یافت به قرواطها سوی مغرب شتافت . نظامی (از آنندراج ) (از بهار عجم ).