قروط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قروط.[ ق ُ ] (ع اِ) ج ِ قُرْط. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). گوشواره ٔ بناگوش . (آنندراج ). رجوع به قرط شود.
قروط. [ ق ُ ] (اِخ ) چند بطن است از بنی کلاب، و ایشان برادرانی بودند بنام قُرْط و قَریط و قُرَیط. (منتهی الارب ).
قروط. [ ق ُ ] (اِخ ) جائی است در بلاد هذیل . ساعدةبن جویه هذلی در اشعار خود از آن یاد کرده است . (معجم البلدان ).